تبليغاتX
...قلندر نامه... - نامه 5
خاطره ای برای لکنت زبانم نماند.تورم افکار و پایداری سکوت پایانی جز تنهایی و دیوانگی نداشت!
از دست شما جوونها ، حالا دیگر اربتاط من و تو این وبلاگ است و اینکه زنگ بزنم خانه ایتان بگویم ببخشید به بانو بفرمائید اینجانب دلخسته بی قرار منتظر تماس ایشان هستم . بهشان پیغام دهید ملالی نیست جز دوری شما و نشنیدن گاه و بی گاه صدایتان و ندیدن روی ماهتان .دیشب که شب بود و توی راه بودم داشتم وسوسه می شدم که برگردم بگذشته و شیطنتی بکنم اما صدای تو پیچید توی گوشم که نه .بی خیال شدم و کنار پنجره باز و آسمان سرمه ای بدون ماه و پر پولک نقره ای چند تا قطره باران ریخت توی صورتم . رسیدم به خانه دیگر دلتنگ نبودم .
بدون امضاء
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 13:9  توسط قلندر بانو  |