تبليغاتX
...قلندر نامه... - نامه3
خاطره ای برای لکنت زبانم نماند.تورم افکار و پایداری سکوت پایانی جز تنهایی و دیوانگی نداشت!
نشسته بودیم زیر آلاچیق زیر آسمان آبی و عکس تو افتاده بود توی چشمهای قهوه ای من ، دلم می خواست تا ابد طول بکشد غروب قرمز عصر تابستانی و تو همچنان حرف بزنی و بخندی و صدای خنده هایت بپیچد توی گوش من . تو همیشه به موقع آمدی و لنگه تو را دیگر پیدا نخواهم کرد . در نام تو چیزی هست . در تمام آدمهایی که نام تو را دارند و با من دوست شدند نیرویی هست . و من هرگز نمی توانم منکر آن باشم . همیشه قوی بمان . هیچ نقطه ضعفی در تو نیست .
بدون امضاء
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 11:22  توسط قلندر بانو  |