اگر دیروز دوباره زده بود به سرم ، اگر مثل همیشه بغضی بزرگ پنهان شده بود توی گلوم که فقط خودم احساس خفگی می کردم و هیچ جوری نمی توانستم بگویم چی شده ، اگر احساس می کردم باید صدای تو را می شنیدم و ...هزار تا اگر دیگر از دستم ناراحت نشو . قدیم ترها به این بغض بیشتر گرفتار بودم اما حالا خیلی بهترم و هر از چند گاهی فیلَم یاد هندوستان می کند ، بانو!
تو مثل آب سردی هستی که روی تمام داغی قلب و روح من ریخته می شود . نمی دانم چه چیزی در تو هست اما چیزی هست که وادارم می کند دلتنگی هایم را پیش تو بیاورم .ببخش .الان یک جمله ای از کیارستمی خواندم در مورد یکی از فیلمهایش . به نظرم خوب در مورد من صادق بود . مشکلات کوچک و بزرگ من بالاخره دیر یا زود حل می شوند اما
مسئله شکست انسان در خودش است بدین معنی که دیگر نمی تواند فاعل به انجام کاری باشد .و همه چیز در یک جمله تو تمام می شود .بی خیال .زندگی رو عشقه .
بدون امضاء
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:21 توسط قلندر بانو
|