تبليغاتX
...قلندر نامه... - نامه1
خاطره ای برای لکنت زبانم نماند.تورم افکار و پایداری سکوت پایانی جز تنهایی و دیوانگی نداشت!
اگر بگویم که هر شب به خوابم می آیی، شاید باور نکنی . مثل حرفهای دیشبم که فکر کردی سرم به جایی خورده یا شاید چیزی خورده باشم .اما خوب بودم . همیشه وقتی با تو هستم و حتی وقتی نباشی خوبم .تو آن دوره سنی از دست رفته منی که من آن را جدی گرفتم و تو شوخی . تو مثل همیشه برنده ای . حتی در این بیست سالگی عزیز . برای من هم عزیز بود اما بیهوده گذشت و چیزی از آن روزهای مبهم یادم نمی آید .
قلندربانو!
اجازه دادی برایت بنویسم .شاید حالا که این روزها کمتر می بینمت اینجا مفری باشد برای رهایی از دلتنگی .
دوستدارتو : بدون امضاء
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 12:14  توسط قلندر بانو  |